گویند...

خرید بک لینک
دلم می خواهد بر بال های باد نشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده، زپر یا گذارم تا  مگر روزی به  پایان  این دریای بی کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سر حدّ جهان خلقتش قرار داده است ،  فرود آیم . از هم اکنون، در این سفر  دور  و  دراز ،  ستارگان را  با  درخشندگی جاودانی خود می بینم  که  راه هزاران  ساله  را  در   دل افلاک می پیمایند  تا  به  سر منزل  غایی   سفر  خود  برسند  امّا  بدین حد  اکتفا   نمی کنم  و  هم چنان بالاتر  می روم .  بدان جامی روم که دیگر ستارگان  فلک را در آن راهی نیست. گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

نه تو می مانینه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزنه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینهنهآیینه به تو ، خیره شده گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

از من چه مانده بعد تو جز نا توانیمجز سنگ قبر خاطره روی جوانیمبی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ایماندم چگونه سمت خودت می کشانیمآن من که آزموده جهان را به عشق خویشحالا برای همچو تویی امتحانیمحال از نبرد بین تو اعتماد مناین از قمار بین من و زندگانیماگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنمهجوم زخم تو را نمی کشد تن منبرای کشته شدن چه کنمهزار و یک نفری به جنگ با دل منبرای این همه تن چه کنماگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنمهجوم زخم تو را نمی کشد تن منبرای کشته شدن چه کن گویند......

ما را در سایت گویند... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

صفحه بندی